حسین ع، جهانی شدن "شعور" و "شعف" (مسلمان "بی طرف"، نامسلمان است)
نشست (حسین، حسین، شعار و شعور و شعف ماست) - ۱۴۰۳
بسمالله الرحمن الرحیم
به خواهران، نه، به دختران عزیزم سلام عرض میکنم. ما پیر شدیم، شما بچههای ما هستید. این ایام را به شما تسلیت عرض میکنم.
عنوان بحثی که دوستان فرمودند، نگاه تمدنی به موقعیت امروز است؛ یعنی به اسلام و مذهب، نه فقط به عنوان یک برنامه شخصی، بلکه علاوه بر آن به عنوان یک برنامه اجتماعی باید نگاه شود. به مذهب و تعالیم مذهب، باید از این دریچه و در عالیترین سطح خود، نگاه تمدنی شود. این قضیه خود آن خیلی مهم است، چون خیلیها متدین هستند اما نگاه تمدنی به دین ندارند. مذهب را فقط در چند حکم از احکام فردی و عبادی میدانند و برای بقیه ابعاد زندگی، اساساً هیچ هویت و تعریف مکتبی ندارند. ما در ایام خاص، مذهبی میشویم. در ایام عزاداری، در زیارت، در مکان و زمان خاص، در عاشورا، در حرم، در ماه رمضان و در روزها و مکانهای خاص، مذهبی میشویم. نهادهای اجتماعی را در ذیل مفاهیم اسلامی خیلی نمیبینند. چشمانداز وسیعتری لازم است تا انسان، علاوه بر بُعد فردی، بتواند به بُعد اجتماعی این موازین و احکام هم نگاه کند. یعنی علاوه بر یک تفسیر عرضی و طولی، به ارتفاع این مطالب هم نگاه کند، زیرا همه اینها به هم مربوط هستند. بُعد فردی و اجتماعی، به هم مربوط هستند. نمیتوانیم بازار ما، خانواده ما، نهادهای حاکمیتی ما، رسانه ما، اوقات فراغت و سرگرمی ما، کلاً به یک مسیر برود و آنجا اصلاً معلوم نباشد که چه کسی مسلمان است یا نیست. یعنی مثل کفار زندگی میکند. گاهی اداهای ما، ظواهر ما و بعضی مناسک ما فرق میکند وگرنه سبک زندگی ما مثل هم است. کارهایی که بین کافران است، بین ما هم هست. ما دیگر اینگونه مؤمن هستیم. یعنی نگاه تمدنی و نظامواره به اخلاق اسلامی، احکام و قوانین حقوقی، حتی به احکام عبادی باید انجام شود، در حالی که شما میدانید حتی عبادات هم با این که رابطه انسان با خدا است، انجام جمعی آنها بسیار بیشتر از فردی، توصیه و تاکید شده است. میگویند نماز را هم به جماعت بخوانید. پاداش آن با نماز فرادا خیلی فرق میکند. نماز جمعه، جدا از بعد نماز آن، خود این تجمع ضرورت دارد. یعنی فقط یک نگاه فردی به عبادت نیست، یک نگاه جمعی هم هست. حج را تنها بروید، خوب است. اما در دورهای که برای هر کس که میتواند واجب است، آن را دستهجمعی و همه با هم بروید. یعنی یک نگاه اجتماعی هم، علاوه بر نگاه فردی، به مناسک، شعائر و احکام اینها داشته باشید. چون اینها آثار اجتماعی دارد. بعد اجتماعی را بعضیها فقط در حد اجتماعات مدنی و همه چیز که به آن NGO و غیر دولتی میگویند، در همین حدها میبینند. باز یک سطح از این بالاتر باید باشد، طوری که کل مردم و کل امت، نسبت به همه چیز مسئول هستند. یعنی همه باید احساس کنند که مسئول اتفاقاتی هستند که نه فقط برای شخص آنها و یا برای خانواده آنها میافتد، بلکه برای کل جامعه اسلامی در جهان، امت اسلام، و حتی برای کل بشر، در حد توانم است. اولاً باید موضع داشته باشم. نگویم من بیطرف هستم! از جبهه ظلم باید متنفر باشم. قلباً باید طرفدار حق باشم. باید تا میتوانم اعلام کنم و بگویم و اگر میتوانم، اِعمال کنم یعنی عمل کنم و هزینه بدهم. این که فرمودند: انسان بیطرف نمیتواند مسلمان باشد. امر به معروف و نهی از منکر بر همه، زن و مرد، واجب است. یعنی چه؟ یعنی باید، غیر از زندگی فردی، در مورد وضع کل جامعه هم حساسیت داشته باشیم. هر جا فساد، بیعدالتی، گناه، ظلم و انحرافی میبینیم به لحاظ نظری باید اشراف داشته باشیم و بدانیم چیست. همینطوری کسی یا چیزی را متهم نکنیم، اما موضوع را خوب شناختهایم. احکام آن را میدانیم، حکم آن را میدانیم، مصداق و مفهوم آن را میدانیم حالا دیگر نباید بیطرف باشیم. باید طرف حق بایستیم و با باطل درگیر بشویم. اگر زور تو میرسد، باید به خیابان بیایی، در راهپیماییها و هر جا که میتوانی در صحنه حاضر باشی. اگر نمیتوانی عمل کنی، مرتبه دیگر امر به معروف و نهی از منکر که قدرت میخواهد را انجام ندهی، زیرا توان آن را نداری. میتوانی که بگویی. نمیتوانی بکنی، ولی میتوانی بگویی و باید بگویی. یعنی مرگ بر آنها و درود بر اینها بگو. سکوت نکن. بعضیها میگویند آقا ما کاری نمیتوانیم بکنیم. خود این گفتن، فریاد زدن، موضع گرفتن، و همین شعار، خودش عمل است. اگر همین را جمعی شعار بدهند و محکم بایستند، همینها خودش عمل است.
شما ببینید در همین ایران، اینقدر «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» گفتند که خیلیها مسخره میکردند و میگفتند اینقدر بگویید تا حلقومتان پاره شود. الآن در ۱۲۰ کشور جهان، همان شعارهایی را میدهند که فقط در ایران میدادند. در هیچ جای دنیا، کسی «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» نمیگفت. در هیچ جا، پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش نمیزدند. الآن همه جا آتش میزنند. سیصد - چهارصد دانشگاه در آمریکا و اروپا، همین شعارهای ملت ما را دادند و پرچمها را هم آتش زدند. حتی در بعضی جاها به فارسی، «مرگ بر اسرائیل» گفتند. از ژاپن تا آمریکا. پس این شعار دادن، موضع گرفتن و حرف زدن، این هم یک عمل است. اگر نمیتوانی عمل کنی، اگر میتوانی جلوی ظلم بایستی، همین کاری که زنان و مردان فلسطین، لبنان، یمن و اینها، و قبل از همه اینها، ایران، علیه شاه، علیه صدام و علیه تحریمها اقدام کردند. در یک جایی میگویی که نمیتوانیم هیچ کاری بکنیم فرمودند فریاد بزن، شعار بده. اعلام کن که ما با اینها هستیم، نه با شما. بگو مرگ بر شما و درود بر اینها. بگو ما بیطرف نیستیم. ولی ممکن است بگویی شرایط طوری است که اصلاً نفس نمیگذارند بکشی. حرف را هم نمیتوانی بزنی. باز میفرمایند که رده سوم این است که در دل خود از آنها متنفر باش. قلب تو با اینها باشد. یعنی باید جبهه حق را دوست داشته باشی، و از آنها باید متنفر باشی. یعنی حتی اگر هیچ کاری نمیتوانی بکنی، قلباً نباید بیطرف باشی. پس با دستت؛ اگر نشد، با زبان و قلمت؛ اگر نشد، با قلبت. حق نداری بگویی به من چه؟ به تو چه؟ به ما چه؟ به ما چه نداریم. من بیطرف نیستم. من بین ظالم و مظلوم، بین حق و باطل، درست و نادرست، ارزش و ضد ارزش، معروف و منکر، بیطرف نیستم. آن را نهی میکنم و در حد توان خودم جلوی آن میایستم. این را هم امر میکنم و مطالبه میکنم. زن و مرد هم ندارد. قرآن فرمود همه زنان و مردان مؤمن، نسبت به مسائل جامعه در حد توان خود مسئول هستند. شما در دانشگاه خود، در محله خود، در فامیل خود، اگر قلمی داری یا بیانی داری یا کاری میتوانی بکنی، باید انجام دهی. هر کس در حد خود.
شما میدانید که سیدالشهدا(ع) این حرکت عاشورا و کربلا را انجام دادند، در حالی که خیلیها گفتند امکان ندارد بتوانیم این حکومت را سرنگون کنیم. امام حسین نگفت که اگر هم نتوانیم حکومت را سرنگون کنیم، پس دیگر آن را ول کن. فرمودند: اگر بتوانیم که انجام میدهیم، اگر هم نتوانیم، گفتهایم. ما باید اعتراض کنیم. اگر من اعتراض نکنم، بعداً همه فکر میکنند که اسلام همین چیزی است که اینها میگویند. فکر میکنند حکومت و خلافت اسلامی، همین حکومت معاویه و یزید و اینها است. با حرف هم دیگر فایدهای ندارد، چون هر چه حرف میزنیم اثر ندارد و گوش نمیکنند. یا صدا را نمیگذارند برسد. باید خون ما بریزد. من اگر کشته بشوم و بگویند پسر پیغمبر کشته شد، دختران پیغمبر اسیر بشوند و در زنجیر شلاق بخورند، همه این سؤال را دیگر نمیتوانند روی آن خاک بریزند که چه شد؟ چطور شد که ابوسفیان رهبر کفر بود و پیغمبر رهبر توحید بود. او بیست سال با اسلام جنگیده است. حالا پسر او معاویه، رهبر جهان اسلام شده است. امام حسن و آنها را زدند و روی منبرها در همه جا دستور دادند که علی را لعن کنند. الحمدلله، درود بر پیغمبر، مرگ بر علی. دهها سال، در کل جهان اسلام، معاویه دستور داد. هر کسی که اسم بچهاش را علی بگذارد، او را زدند و کشتند. بعد بچه او یزید، شرابخوار، قمارباز، فاسق و بیدین، این آدم، رهبر جهان اسلام شد. هزاران هزار نامه که از کوفه و از مناطق دیگر آمد معنای آن این بود که یک لشکر پنجاه هزار یا صد هزار نفره فداکار آماده شود. ولی یک جمع و یک لشکر پنجاه هزار یا صد هزار نفره، اگر یک خیز از عراق به سوی سوریه برمیبرداشتند پایتخت را میگرفتند کل جهان اسلام از دست یزید خارج میشد یعنی اینطوری نیست که چنین کاری محال بود. ولی حالا وقتی خیانت کردند، وسط کار ترسیدند و رها کردند، امام حسین نگفت که خب دیگه پس من ادامه ندهم چون ما دیگر حالا ما نمیتوانیم پیروز شویم. حتماً شکست میخوریم و لذا دیگه ولش کن. نه. مسلم را فرستاد به کوفه گفت زودتر برو ببین همینطور که در این نامهها مینویسند هست یا نیست؟ اگر بود، خبر بده که ما از مکه به سمت کوفه راه بیفتیم. رفت خیلی وضع خوب است. کل مملکت مال آنها بود. شهر اصلاً در اختیار حکومت نیست و حاکمان فقط در همان کاخ خودشان هستند. نامه نوشت که آقا سریع بیایید، کوفه آماده انقلاب است. امام حسین حرکت کردند، بین راه نامه خبر بعدی آمد که مسلم را کشتند! و فضای شهر برگشت و عوض شد. سیدالشهدا آنجا فرمودند: دیگر هر کس تا الان با هر انگیزهای با من آمده است، این را بداند که ته این خط، دریاچه خون است. هر کس با من بیاید، کشته خواهد شد. دیگر احتمال پیروزی نیست. جمعیت اول هزار و دو سه هزار نفر بود. همینطور آب رفت و به هفتاد نفر رسید. خیلیها هم (شیعه و سنی) عاشق امام حسین بودند ولی گفتند ما کارهای خطرناک نمیکنیم که جان و مال و خانوادهمان و شغل و امکاناتمان را به خطر بیندازیم. ما از این مذهبیها هستیم که میخواهیم هم زندگی قشنگ و راحتی داشته باشیم و هیچ کاری هم نکنیم فقط در حد حرف باشیم!
خب امام حسین گفتند که از این به بعد دیگر امکان تشکیل حکومت اسلامی واقعی از بین رفت. ولی من باز هم سکوت نمیکنم و ادامه میدهم. ما باید در حد توان خود برویم جلوی اینها بایستیم. کشته میشویم؟ بله، کشته میشویم. کسانی که نصیحت میکردند، به فکر جان امام حسین بودند. امام حسین میگفت: شما به فکر جان من هستید، من به فکر دین خدا هستم. من هم میفهمم اگر به آنجا بروم، کشته میشوم. ولی یک چیزی را شماها نمیفهمید و آن این است که اگر نروم، من کشته نمیشوم، اما دین خدا کشته میشود. حق کشته میشود. اصلاً امام حسین فرمودند: من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم و خود این امر به معروف و نهی از منکر هم، دو جور نگاه دارد: یک فقط نگاه فردی در مسائل جزئی و شخصی است به همین هم میتوان یک نگاه تمدنی کرد. یعنی کل جامعه، در مورد همه مسائل جامعه، مسئول هستند. همه باید نظارت کنند و مراقبت کنند. همه باید نسبت به مسائل اخلاقی جامعه، مسائل اقتصادی، سیاسی، نظامی و هر مسئلهای حساس باشند. معروف یعنی ارزش و منکر یعنی ضد ارزش. نهی از منکر یعنی اعتراض و انتقاد از ضد ارزشها. امر به معروف یعنی پیشنهاد و توصیه و دعوت به ارزشها. بعد هم نگفتند خواهش کنید. گفتند: «به معروف امر کنید.». خب من و شما چه کاره هستیم که امر کنیم؟ ما که ریاست یا مقام رسمی نداریم. مردم معمولی هستیم. میگویند شما هم امر کنید. یعنی فقط خواهش نیست، فقط موعظه نیست، مطالبه است. باید دستور بدهید که این کار را باید بکنید. یعنی فرمان بدهی که حق نداری این کار را انجام دهی. حق نداری این حرف را بزنی؛ حق نداری این کار را بکنی. در برابر گناهان اجتماعی. گناهان فردی کسی که در حریم خصوصی خود؛ یک گناهی میکند، آن به من و شما مربوط نیست. ما خودمان هم گناهکار هستیم. همه ما یک گناهانی داریم که نمیخواهیم کسی بفهمد. همه ما داریم. معصوم که نیستیم. دیگران حق ندارند گناه فردی و یواشکی افراد را تجسس کنند و ببینند که یواشکی تو در اتاق خود چه کار داری میکنی یا مثلاً فلان. حالا بحث خانواده و پدر و مادر و تربیت آنها، یک استثنائاتی دارد.
اما گناهان اجتماعی، که میخواهند یک گناهی را اجتماعی کنند، مثلاً شرابخواری، کشف حجاب و بیحجابی، روابط آنچنانی، مواد مخدر، مشروبات الکلی، گسترش نژادپرستی، تحقیر و تبعیض نژادی و همه چیزهایی که به جامعه صدمه میزند؛ در مورد ظلم اجتماعی و گناهان اجتماعی، همه اجتماع مسئول هستند. این همان نگاه تمدنی است که فقط حکومت مسئول نیست، بلکه همه مردم مسئول هستند. هم حکومت باید مراقب جامعه باشد، هم جامعه باید مراقب حکومت باشد که آیا شما دارید درست حکومت میکنید یا نه؟ این یک نگاه تمدنی است. این خیلی مهم است. راجع به همه احکام میشود فقط نگاه فردی داشت. نماز، روزه، حجاب و... از آن سو، قمار حرام است، شراب حرام است و... . نگاه فردی آن حتماً لازم است اما کافی نیست. یک نگاه اجتماعی هم میتوان به آن داشت.
اینطور نیست که امام حسین یک کار شخصی و در برابر یک شخص به نام یزید، به دلیل شخصی این کار را کرده باشد. این یک پروژه کامل است. این تعبیر انسان ۲۵۰ ساله، یعنی دو و نیم قرن، از امام علی(ع) تا غیبت، طول کشیده است. دوازده نفر بودند ولی در واقع انگار یک نفر است که ۲۵۰ سال در صحنههای مختلف فعال بوده است. در شرایط سخت کربلا، تا شرایط نسبتاً بهتر حکومت علی، حضور داشت. حکومت صالحی که سرنگون میشود، یعنی امام حسن. قیامی علیه حکومت فاسد که سرکوب میشود، یعنی امام حسین. و بقیه اهل بیت که همه کشته شدند. میدانید شیعه تنها مذهبی است که تمام رهبران آن را کشتهاند. کاملاً سیاسی است. همه رهبران ما، شهید شدند. هیچکدام عمر طبیعی نکردند. از امام جواد(ع) که ۲۵ ساله شهید شده است تا امیرالمؤمنین(ع) و سیدالشهدا(ع) که ۶۰ یا ۶۲ ساله شهید شده است. پیر آنها همسن من شهید شدند.
چطور میگویید دین از سیاست جدا است؟ چطور میگویید این اهل بیت، ربطی به عدالت اجتماعی و حکومت و اینها نداشتند؟ اینها همهشان با حکومتها درگیر بودند. یا حکومت تشکیل دادند، مثل امیرالمؤمنین، یا با حکومتها درگیر بودند و همهشان شهید شدند. امام زمان هم قرار است بیاید و در کل جهان انقلاب کند. باید کل این حکومتهای جهان را اصلاح کند یا براندازی کند. و این کار را همه دنیا و همه مسیحیان، شیعه، سنی و هندوها قبول دارند. یک آخرالزمان و یک مرد خدا، الهی که میآید و یک انقلاب جهانی، عدالت و صلح را بعد از یک جنگ و درگیری در سطح جهان میآورد. این را همه قبول دارند. حتی کمونیستها که خدا و پیغمبر را قبول نداشتند، آنها هم قائل بودند که یک جامعه بر اساس برابری، در آخرالزمان به وجود میآید. منتهی آخرالزمان آنها مادی بود و توضیح آن هم مادی و ماتریالیستی بود، نه الهی. آخری هم که قرار است بیاید، باز انقلاب در کل جهان است، عدالت در سطح جهان است و نجات بشریت است.
در آن زمان، در میان مبارزین، امام حسین از همه امامها، امامتر بود. یعنی تمام کسانی که قبل از انقلاب در مبارزه بودند، بیشترین توجه را به لحاظ حکومت و نقد حکومت، به نهجالبلاغه امیرالمؤمنین داشتند که حکومت درست این است نه آن. به لحاظ مبارزه هم، حسین و عاشورا بود. مبارزین، سیاسیون، روشنفکرهای مذهبی، خیلی کاری نداشتند. اصلاً اسم ائمه هم خیلی برده نمیشد، چون اینها معمولاً در زمان حکومتهایی بودند که اصلاً نمیتوانستند حرکت چریکی، مبارزه، درگیری و جنگ انقلابی را انجام دهند. حسین.
آن وقت، آن موقع، این بحثی که میکند میگوید که فقط حسین نیست، بلکه کل ائمه هستند و آنها هم همه همرزم حسین هستند. یعنی به عاشورا و کربلا هم شخصی نگاه نکنید. این یک مقطع از یک مبارزه ۲۵۰ ساله بود. بُعد معنوی، اخلاقی و تربیتی دارد. عبادت است. رفاه، امنیت، اخلاق و محبت، با مردم همراه است. اما در برابر قدرتهای ظالم، فاسد و جنایتکار، جهاد، شهادت، اعتراض، نهی از منکر، مقاومت، اسارت و شهادت، حسین، زینب، و از بچه شش ماهه تا پیرمرد ۹۰ ساله. هفتاد نفر، جلوی دهها هزار نفر میایستیم. بقیه ائمه هم جزو این پروژه هستند. تمام توجه انقلابیها و مبارزین به حسین است. اینها همرزمان حسین هستند و همه اینها در یک جبهه هستند. اگر حسین زمان امام صادق بود، همان کار ایشان را میکرد. اگر امام صادق آن زمان بودند، همان کار حسین را میکرد. شرایط عوض شده است. این آدمها عوض نشدهاند. شرایط عوض شده است، مخالف و موافق و موقعیتها عوض میشود. این انگار یک شخصیت است که در ۱۰ - ۱۲ موقعیت مختلف حضور دارد. این میشود نگاه تمدنی. فقط مسلمانها اینگونه نگاه نکردهاند؛ غیرمسلمانان نیز همینگونه هستند.
شما ببینید، یک نمونه که الآن به یاد من آمد، این "ادوارد گیبون" مورخ انگلیسی است. او خیلی وقت پیش بود. او میگوید که من در مورد اسلام و تاریخ اسلام مطالعه کرده و بحث میکنم و به امام حسین رسیدهام. در شرق و غرب، نه فقط در کربلا و کوفه و عراق، شرح صحنههایی که در کربلا و قبل از او اتفاق افتاد، جهانی خواهد شد و باعث بیداری قلبها میشود و یک شعور جهانی را فعال خواهد کرد.
الآن شما یکی از جلوههای آن میبینید. میدانید که این زیارت و راهپیمایی اربعین بزرگترین راهپیمایی تاریخ بشر است. بیست میلیون نفر پیاده، دهها کیلومتر و بعضی از آنها صدها کیلومتر میروند، حتی اشخاصی هستند که دو سه هزار کیلومتر آمدهاند و میآیند. باز چند هفته دیگر اربعین است. این جمعیت عظیم و رسانههای دنیا، بخصوص غرب، آنها را سانسور میکنند و اصلاً حاضر نیستند این صحنهها را نشان دهند. این جمعیت میآیند و همه نیز عاشق همدیگر هستند؛ همه میخواهند به یکدیگر خدمت کنند. در همه جا از همدیگر سواری میگیرند ولی در اینجا میخواهند سواری بدهند. یعنی به زور جلوی شما را میگیرند و میگویند بنشین، باید غذای ما را بخورید. ما باید پای شما را بمالیم، جورابهای شما را بشوییم. غذایی را که خودمان در طول سال نخوردهایم، میگذاریم تا شما بخورید. پای خود را روی سر ما بگذارید. در کجای دنیا چنین چیزی است؟ الآن در کجای دنیا چنین چیزی هست؟ در تاریخ نیز چنین چیزی وجود نداشته است.
این آقا مدتها پیش، خیلی وقت قبل از ما زندگی میکرد. او میگوید که الآن نیز نه، بلکه بگذارید چند قرن بگذرد، بعد از آن خواهید دید که این شیوه مرگ حسین، تمام قلبها را در جهان بیدار خواهد کرد.
یک نمونه دیگر، "موریس دوکبری"، او فرانسوی است. او یک مورخ و شرقشناس فرانسوی است. اینها هیچکدام سمپاتی به اسلام و شیعه و اینها ندارند و طرفدار اسلام نیستند. دقت کنید، او میگوید: اگر مورخان ما، امروز و فردا، تاریخنویسان و تاریخخوانان، حقیقت این روز، یعنی عاشورا را میدانستند و درک میکردند که عاشورا چه روزی است؟ چه اتفاقی افتاده است؟ آنگاه نمیگفتند اینها که توی سر خودشان میزنند، اینها دیوانه هستند! او میگوید بعضیها میگویند این شیعیان که تظاهرات میکنند، توی سر خودشان میزنند، گریه میکنند و... اینها دیوانه هستند! هزار سال پیش یک کاری انجام شده، انگار همین الآن اتفاق افتاده است. بعد هم مگر فقط این اتفاقات در کربلا افتاده است؟ در همه جای دنیا از همین اتفاقات، حتی همین الآن نیز، در حال وقوع است. اینها چیست!
او میگوید اگر کسی حقیقت عاشورا را نشناسد و حسین را نشناسد و این تاریخ را درست نخواند و حرفهای حسین را نخواند که چه میگفت و چرا میگفت، نمیفهمد که چرا یک چنین عزاداری عشقی هزار سال بعد، به گونهای گرم و داغ و پرحرارت است که انگار همین دیروز اتفاق افتاده است. اگر حقیقت این روز را میدانستند و میفهمیدند که عاشورا چه روز استثنایی در تاریخ بشر است، یعنی چه کسانی بودند اینها که کشته شدند. خود کشته شدن آنها غیر از اینها هم اتفاق افتاده است. همین الآن در غزه چکار میشود؟ در کجا چکار میشود؟ همیشه کشته شدن بوده است؛ جنایت هم بوده است.
این آمریکاییها در ویتنام، زنان ویتنامی را میگرفتند؛ آبستن بودند و شکم اینها را پاره میکردند. نوزاد را که هنوز زنده بود، از شکم مادر بیرون میآوردند. بعضی از فیلمهای آن موجود است. مسابقه میگذاشتند و نوزاد را که از شکم مادر بیرون آورده بودند، به دیوار میکوبیدند تا ببینند کدامشان میتواند به گونهای بزند که این بدن نوزاد که هنوز به دنیا نیامده است، متلاشی شود. کدامشان میتوانند جمجمه او را قشنگ بترکانند؟ این وحشیها وجود دارند.
او میگوید مهمتر از فیزیک آن جنایت، که آن هم خیلی بد بود که یک ملتی با فرزند پیغمبر خود این کار را بکند. ولی مهمتر از این که کشتند، این بود که چه کسانی را کشتند! مرد و زن آنها آدمهای بزرگی بودند. آنگاه میگوید اگر اینها را بدانیم، دیگر نمیگویید این عزاداری مجنونانه است و اینها دیوانه هستند! میفهمید که این اوج عقلانیت است. هرچه عاقلتر باشید، در اینجا بیشتر زاری میکنید و بیشتر اهمیت آن را میفهمید. او میگوید: حسین با خون خود و پیروان حسین با عزاداری هر ساله خود، یک سبکی را ایجاد کردهاند که به پستی میگوید نه. به ذلت میگوید نه. «هیهات من الذلة» (دور باد از ما ذلت). هر سال اشک ریختن برای او و سیاه پوشیدن برای او، یعنی ما زیردستی، استعمار، استثمار و تحقیر را نمیپذیریم. زنان ما زینب هستند، اطفال ما علیاصغر هستند، جوانان ما علیاکبر هستند، پیران ما حبیب بن مظاهر هستند. در کشته شدن و در زنجیر و اسارت، ما اینگونه هستیم. میگوید این پیام خیلی مهمی است.
میگوید کدام دین و مذهب در کدام ملت، یک چنین انرژی دائمی، لایزال و منسجمی به وجود آمده است که به نام خدا علیه ظلم بایستد؟ در همه جا به نام خدا، ظلم را توجیه میکنند. یعنی هر جا ظلمی در دنیا هست، میگویند خدا خواسته است. اگر خدا میخواست نباشد، پس... اصلاً همین حرفی بود که معاویه گفت. یزید نیز همین را گفت؛ گفتند ما چرا بر شما حاکم هستیم؟ خدا خواسته است ما حاکم باشیم. خدا خواست ما پیروز شویم و حسین شکست بخورد. آیا با خدا درمیافتید؟ خدا اینها را کشت. زینب (سلام الله علیها) در سخنرانی خود، رو به یزید گفت خدا نکشت، تو کشتی. تو با نگاههای جبری گفتی که اینها قضا و قدر بود و چارهای نبود. بعد هم اگر کسی هم مقصر بود، خود حسین، شماها مقصر بودید. زینب گفت: «نه.» او میگوید اینها با نام حسین، بعد از هزار سال، تن به پستی و زیردستی، زیردست بودن و تحقیر شدن و غارت شدن نمیدهند. برای این که یک رهبری دارند و میگویند شعار او، سرور ما، این بود که ما به هیچ قیمتی تن به ستم نخواهیم داد.» «هیهات من الذلة» (دور است و دور باد از ما ذلت). سیدالشهدا(ع) گفت: مرا سر دو راهی گذاشتند که یا تسلیم شوم یا کشته شوم. من زندگیای در کنار ستمگران را قابل تحمل نمیدانم و مرگ وکشته شدن در برابر اینها، هزار بار برای این زندگی ترجیح دارد. زندگی در کنار اینها و زیر سایه ستم و ظلم، خسارت است. ما به این تن نمیدهیم. تعداد ما کم است، اصلاً ما نمیشمریم که ما چند نفر هستیم و شما چند نفر هستید. ما باید جلوی شما بایستیم. گفتند کشته میشوی. ایشان گفت: خدا میخواهد مرا کشته ببیند. گفتند: این خانمها و بچهها، اینها زنجیر، شلاق، اسارت، تحقیر را متحمل میشوند؛ آنها را میزنند، فحش میدهند و آنها را اذیت میکنند. امام(ع) گفت: خدا میخواهد این زنان و کودکان ما را در زنجیر ببیند. یعنی چه؟ خدا چه وقت این را گفته است؟ یعنی خدا میخواهد که جلوی ظلم بایستید ولو این که شما کشته شوید و آنها شلاق بخورند. و اگر این کار انجام نشده بود، تا همین الآن همه میگفتند اسلام! میگفتند اسلام، یعنی معاویه و یزید است. اسلام همین است! چنانکه الآن حکومتهای کشورهای مسلمان که دستنشانده هستند، همهشان میگویند: اسلام! شاه ایران میگفت: «شاه شیعه.» مثلاً اینگونه میگفت که تنها شاه شیعه جهان است. آل سعود هم میگویند ما خادم الحرمین و میزبان حاجیان و زوار و غیره هستیم. اینها همه میگویند اسلام. این همان اسلام معاویه و یزید است.
او میگوید کمی ژرف بیندیشید. در مجالس عزاداری حسین ببینید چه حرفهای دقیق و حیاتبخشی گفته میشود که گاهی همان کسی هم که میگوید، خودش نمیفهمد که این حرفها چقدر مهم است. گاهی همان را طوطیوار میگوید. ولی شما دقت کنید چه میگوید. نقل قولهایی که میکند که حسین چه گفت، زینب چه گفت، چه کسی چه گفت و چه کسی چه گفت، اینها حرفهای خیلی عجیبی است. او میگوید در این مجالس که هزار سال است، هر سال گفته میشود حسین برای شرف و شرف مردم خود و برای حفظ مرتبه مکتب خود، یعنی اسلام، از جان و مال و زن و فرزند خود گذشت؛ اما زیر بار یزید نرفت. یک جمع هفتاد نفره وسط یک بیابانی در ظرف یک نصفه روز کشته شدند. این نبود، بلکه نطفه هزار انقلاب در طول تاریخ، در کربلا و در ظهر عاشورا بسته شد. از هیچ چیز نترسیدند و مسئله شخصی نبود.
این "جورج زیدان" که کتاب تاریخ تمدن را نوشته است (کتاب خوبی هم هست؛ آن را بخوانید) میگوید که چقدر اروپا، یعنی غرب و شرق، در علم و صنعت و تکنولوژی و شیمی و فیزیک و پزشکی و مهندسی و معماری، همه اینها را در اواخر قرون وسطی از جهان اسلام کپی برداشتند و بعد از آن، رنسانس در آنجا اتفاق افتاد. از همه جای جهان اسیر میآوردند و ثروتمند شدند و کمکم حب جاه، عشق به پول، عشق به مال، راحتطلبی و عیاشی، به سراغ مسلمانانی آمد که قبلاً مجاهد بودند، گرسنه بودند اما پاک، عدالتخواه، فداکار و نترس. اما بعد از بیست سی سال که ثروت و قدرت آمد، دو دسته شدند. یک عده در اطراف علی بودند؛ سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، اینها تا آخر، همانطور مثل زمان پیغمبر باقی ماندند. یعنی پاک و مجاهد و مردمی و انقلابی و عدالتخواه.
اما یک عده از همینهایی که زمان پیغمبر و سالهای اول بعد از ایشان، آدمهای خوبی بودند، مجاهد بودند، رزمنده بودند، اینها بعد از بیست - سی سال، خوشخوشان آنها آمد. ثروت، قدرت، کنیز، برده، ملک و غیره را در اختیار گرفتند، عوض شدند و کمکم به سراغ جاه و مال رفتند و دیگر دنبال فضیلت اخلاقی نبودند. این خط دو کمکم بر خط یک حاکم شد و نماد آن خط مکتبی، علی و آل علی (فرزندانش)، از جمله حسن و حسین بودند، اما دیگر کمکم، چهل - پنجاه سال از پیغمبر گذشت دیگه حرفهای اینها شنیده نمیشد. صدایی که شنیده میشد، صدای معاویه و یزید بود. قدرت در دست اینها بود. در جامعه، حرفهای آنها کمکم بیاثر ماند.
میدانید حتی مردم کوفه - که الآن ما میگوییم ما اهل کوفه نیستیم - کوفه تنها شهر انقلابی بود. شهرهای دیگر اصلاً به امام حسین نامه ننوشتند. کوفه بهترین شهر است. کوفه تا قبل از سقوط و براندازی حکومت امام حسن پایتخت خلافت اسلامی بود و بیست و چند سال قبل از کربلا، در همین کوفه، حکومت علی(ع) برقرار بوده است. یعنی یک نسل بعد، این قضیه در کربلا اتفاق میافتاد. در همین شهر، حسن و حسین و زینب با مردم و با محرومان بودند و در جهت عدالت و حکومت خدمت میکردند. حالا بیست سال بعد اینگونه شد که حکومت سقوط کرد و آنها از کوفه و از عراق به مدینه بازگشتند. کل جهان اسلام به دست معاویه و بعد از آن به دست یزید و آنها افتاد.
جورج زیدان میگوید حتی مردم کوفه که تنها شهر انقلابی ضد امویها بود، این شهر فقط هزاران هزار نامه نوشت، ولی بقیه شهرها که این کار را نکردند، بعد از مرگ معاویه گفتند که دیگر با یزید بیعت نمیکنیم. ولی همانها هم بر پایبندی به بیعت و تعهدات خود نماندند. هنگامی که اوضاع کمی سخت شد و دیدند امکان پیروزی ضعیف شد، یکییکی فرار کردند. قبیله به قبیله فرار کردند و کنار کشیدند. حکومت یزید بن زیاد گفت: اینگونه نیست که به ما نامه بنویسید علیه ما و حالا که مهار کردیم، بعد بگویید نه ما نبودیم، بیطرف هستیم. باید بیایید، باید با ما به کربلا بیایید و در کشتن حسین باید مشارکت کنید! لذا یک عده از اینها، میدانید، نقاب داشتند. در زیارت هم آمده است که «لعنت بر کسانی که نقاب زدند». چرا نقاب زده بودند؟ برای این که شناخته نشوند. صورتهای خود را پوشانده بودند. برای این که اینها خودشان، بعضیها، نامه نوشته بودند. میخواستند شناسایی نشوند.
او میگوید که هم بیعت خود را شکستند و به این هم اکتفا نکردند؛ او را کشتند و این خیانتی است که در طول تاریخ، قبل از حسین، بعد از حسین، در همه جا رخ داده است. اما خون حسین است که این تابلو را برجسته کرده است و همه میدانند که فرق یک جامعه خائن و یک جامعه باوفا و وفادار چیست. همه میفهمند چگونه دوست، دشمن میشود و دشمن، دوست میشود. میدانید، ده -بیست نفر از شهدای کربلا در سپاه یزید بودند و به این سو آمدند. آنها در سپاه دشمن بودند و با سخنان سیدالشهدا در کربلا به این سو آمدند. و بعضی از کسانی که در سپاه یزید بودند، قبلاً جزو یاران امیرالمؤمنین بودند و اینسویی بودند. بیست سال قبل با معاویه جنگیده بودند، حالا به سپاه یزید آمدند. یکی از آنها خود شمر است.
این قضایا حتی همین الآن هم اتفاق میافتد. از صف این طرف، کسی با سوابق و خدمات زیادی نیز به این سو میآید و به معاویه امروز، یعنی آمریکا و کانادا و اینها پناهنده میشود. بعد از آن، یک نفر از میان دشمن، از آن طرف و از سپاه دشمن، به این طرف میآید و یک مرتبه میبیند اوه، عجب آدمهای خوبی است! شما در همین قضایای غزه در دنیا ندیدید؟ دخترها و پسرهای دانشگاههای آمریکا، اروپا و ناپل؛ اصلاً اینها را که ما اصلاً آدم حساب نمیکردیم، اصلاً مگر اینها این چیزها را میفهمند؟ واقعاً هم خیلی چیزها را نمیفهمیدند. این چیزها را نمیفهمیدند. اینها تا همین ده سال پیش، افکار عمومی مردم، حتی جوانان در همین غرب، میگفتند «اسرائیلیها حق دارند.» برای این که کنترل شستوشوی مغزی حکومتها بود. اینترنت کمک کرد تا اینها روایت دیگری از ماجراهای فلسطین و اسرائیل را ببینند. این که دانشجویان در چهارصدتا دانشگاه بریزند، علیه اسرائیل و علیه مقامات آمریکا به نفع فلسطینیها باشد.
امام حسین(علیه السلام) در یکی از سخنرانیهای خود، یک سال یا دو سال قبل از کربلا، برای حج آمده بودند. گفتند خداوند چرا امر به معروف و نهی از منکر را واجب کرده است؟ در حج، در منا، گفتند: «همه بزرگانی که برای حج آمدهاند، همه آنها را به یک خیمه بزرگ بیاورید، حدود هفتصد- هشتصد نفر که پیران آنها از اصحاب پیغمبر و یک عدهای بودند، بقیه تابعین، علمای بزرگ، قاریان از شهرهای مختلف آمده بودند برای حج. امام حسین سخنرانی خود را در آنجا برایشان شروع کردند. هنوز معاویه بود، ولی معلوم بود که دیگر اواخر عمر او است و به فکر بعد از خود و برنامههای بعدی است و برخلاف تعهدی که با امام حسن امضا کرده بود.
امام حسین در حج در منا به اینها میگوید که میدانید چرا خداوند بر همه موضع گرفتن و حساسیت را واجب کرده است؟ و ابتدا خود خدا این کار را انجام داده است. ابتدا خود خداوند اولین امر به معروف و نهی از منکر را انجام داده است. کل قرآن امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین میگوید: خود خدا، ابتدا، رهبر همه کسانی است که فرمان به خوبیها میدهند و علیه بدیها فریاد میزنند. بعد سیدالشهدا پرسیدند: «چرا خدا این را واجب کرده است؟ مثل نماز، روزه، زکات، حجاب؟ چرا اینها را واجب کرد؟» بلکه امر به معروف و نهی از منکر از همه اینها واجبتر است. خیلی مهم است. فرمودند چون اگر همین یکی را حفظ کنید که همه مسئول هستیم با باطل مبارزه کنیم و از حق دفاع کنیم، همین یکی را حفظ کنید. اگر بقیه احکام تعطیل شوند، همین یکی، بقیه احکام را دوباره زنده میکند. دوباره احیا میکند. چون یا معروفی را ترک کردهای یا منکری آمده و حاکم شده است. شما باید با آن مبارزه کنید، به نفع این و بر علیه او مبارزه کنید. دوباره همان حکمی که ضایع شده است، با امر به معروف و نهی از منکر میآید. یعنی عدالت را میآورد، اخلاق را میآورد، خانواده را حفظ میکند، محبت را میآورد، صداقت را، اینها همه معروف هستند دیگه. با فساد و خیانت مبارزه میکند. امام حسین فرمودند: اگر همین یکی را که همگی شما مسئول اتفاقاتی هستید که در جامعه در حال وقوع است و باید علیه حکومت و علیه معاویه موضع بگیرید، اگر همین یکی را عمل کنید، تمام احکام دیگر اسلام، سخت و آسان آنها، دوباره تقویت میشود. پرچمها دوباره بالا میرود. برای این که این یعنی دعوت به کل اسلام. این امر به معروف و نهی از منکر، ما بیطرف نیستیم ما جلوی این باطلها میایستیم، ما جلوی این فهرست میایستیم از این فهرست دفاع میکنیم. ما موضع داریم. ما از این حرفها و از این جبهه متنفریم. مرگ بر آنها، درود بر اینها. ما طرف مظلوم هستیم. هر کاری هم بتوانیم، انجام میدهیم؛ اگر نتوانیم، میگوییم. سکوت نمیکنیم. اگر نتوانیم هم بگوییم، در اوج دیکتاتوری، باز هم ما به آنها اخم میکنیم و به اینها لبخند میزنیم. ما از شما متنفریم و طرفدار اینها هستیم، ولو این که نتوانیم بگوییم. من بیطرف نیستم. این که بگوییم مساوی است؛ فرق نمیکند چه این، چه آن! به ما چه! امام حسین فرمودند: وقتی امر به معروف و نهی از منکر را میگویی، نگاه تمدنی و اجتماعی جمعی به احکام است. این یعنی رد مظالم؛ یعنی جلوی بیعدالتیها میایستید. حق کسانی که خورده شده است، باید به حقدار برسد. و مخالفت با ظالم. چون بعضیها میگویند: با ظلم مخالف هستیم، ولی با ظالم مخالف نیستم! کلی میگوید «مرگ بر استکبار» اما نمیگوید مرگ بر مستکبر. چون اگر مصداقی بگویی، یقه ظالم را بگیری، تو را میزنند. دیدید بعضیها شعارهای کلی خوب میدهند درود بر خوبیها، درود بر همه آدمهای خوب و حرفهای قشنگ و اینها. اما نمیگویند «مرگ بر تو» با کسی درگیر نمیشوند. برای این که اگر بگویی: «درود.» همه میگویند خیلی خوب، درود. «درود، درود، درود.» تو یکی گفتی، ما سه تا گفتیم! اما وقتی برگردی و بگویی: آقا، مرگ بر تو! تو مخالف همینهایی هستی که گفتیم مانع درود تو هستی! اینجا دیگر او هم تو را میزند. دشمنساز است.
دیدید بعضیها میگویند علیه آنها چه نکنید؟ این روی موشکهایتان شعار مرگ بر آمریکا نوشتید، آنها ناراحت شدند! این کارها دشمنتراشی است. اینها دشمنتراشی نیست، اینها دشمنشناسی است. اینها دشمن تو هستند. تو خود را به آن راه زدهای. اصلاً دشمن تراشیدنی نیست کسی که دشمنتراشی میکند، احمق است. اینها میگویند دشمنشناسی نکنید. نگویید چه کسی دارد دشمنی میکند؟ بهانه دستشان ندهید! معنی حرف اینها این است که میگویند این که یزید امام حسین را در کربلا کشت، حسین بهانه داد دست یزید که یزید حسین را کشت! یعنی تقصیر حسین شد. مثلاً میگویند شما اگر نمیگفتید مرگ بر شاه، شاه هزاران هزار نفر را در خیابانها هر روز به مسلسل میبست و آن همه آدمهای بیگناه را میکشت؟ چرا به شاه بهانه دادید گفتید مرگ بر شاه؟ چرا گفتید مرگ بر آمریکا؟ بهانه دادید که تحریم کند، جنگ راه بیندازد و... ابراهیم چرا تبر برداشت و بتها را شکست و بهانه داد دست نمرود که او را به آتش بیندازد؟ پیغمبر چرا بهانه داد دست مشرکین و اشراف قریش که هفتاد تا جنگ علیه او را تحمیل کنند؟ علی چرا بهانه دست قاسطین و ناکثین و مارقین داد که سهتا جنگ علیه او راه بیندازند و آخر هم او را ترور کنند. امام حسن(ع) چرا بهانه داد که بیایند حکومت او را سرنگون کنند؟ امام حسین چرا دست یزید بهانه داد که در کربلا بیاید آن کارها را بکند؟ منطق آنها این است. یعنی اگر شما جلوی ظلم و منکرات، منکر و فساد بایستی، میگویند دشمنتراشی کردی. بهانه دستش دادی. یعنی چه؟ یعنی خفه شو، هرچه میگوید و هر کاری میگوید انجام بده تا بهانه به دست او ندهی. بهانه هم که اسمش روی آن است؛ میدانی اگر کسی بخواهد بهانه بگیرد، من اگر الآن بخواهم بهانه بگیرم، از همه شما بهانه میگیرم. علی که همینگونه است. یا میگویم تو، شیشه عینکت برای چه کثیف است؟ به او میگویم: «چرا آنگونه است؟ چرا جلوی تو لیوان است؟» اصلاً بهانه، اسمش روی آن است. اصلاً چه کسی گفته است ما وظیفه داریم بهانه به کسی ندهیم؟ او بهانه میگیرد. بهانهگیر است، اسمش روی آن است. بهانه یعنی بهانه؛ یعنی دروغ. یعنی چه که بهانه ندهیم دست دشمن؟ بهانه ندهی؟ نه. دشمنشناسی بکن. موضع خود را هم بگیر. عاقلانه رفتار کن. ولی دشمن، دشمن است. تو را میزند. اگر برای او ضرر داشته باشی، تو را میزند. اگر میگویی که یک کاری کن دشمنان هم با ما احسنت بگویند! خب این معنیاش این است که باید تسلیم شویم. مثل این که یکی بیاید سوار تو شود، بنشیند بالای شانههایت و بگوید راه بیفت! بعد شما بگویی بیا پایین! بعد او توی سر تو بزند و بگوید بهانه دستم دادی! تو بالای شانه من نشستی! من به تو نگویم بیا پایین تا بهانه دستت ندهم؟ میگوید: نه. دیگر ما آمدهایم و اینجا نشستهایم. شما دیگر دشمنتراشی نکنید! راه بیفت. اصلاً دقیقاً اینها که میگویند آقا، با جهان، با دنیا... کدام جهان؟ کدام دنیا؟ با چهارتا جهانخوار، میگویند جهان.
سیدالشهدا(ع) فرمودند: اگر موضعدار بودن همه مردم، یعنی امر به معروف و نهی از منکر باشد، احکامی که تعطیل شده است، دوباره احیا میشود. نماز، روزه و... درست میشود. اما اگر این یکی نباشد، یعنی همه جامعه گفتند به ما چه؟ به من چه؟ این اتفاقی که افتاده به من که صدمهای نخورده است، به من چه؟! یا او میگوید آقا، چرا این کار را کردی؟ میگوید «به تو چه؟» اما اگر «به من چه؟» و «به تو چه؟» راه افتاد، کمکم همه احکام میمیرند و تعطیل میشوند. سیدالشهدا(ع) میگویند این خیلی مهم است. چون این معنای دفاع از اصل اسلام است. دعوت به اسلام است. رد مظالم، یعنی جبران بیعدالتیها است. حق باید به حقدار برگردد. «و مخالفت ظالم» باید جلوی ظالم بایستی و بگویی: «مرگ بر تو» وگرنه اگر شما بگویید: «مرگ بر ظلم.» یزید هم میگوید بله، بله، مرگ بر ظلم! باید بگویی مرگ بر ظلم، منظورم ظلمی است که ظالمش تویی. این را که بگویی، تو را میکشد. اگر حسین میگفت مرگ بر ظلم و فساد. یزید مشکلی نداشت. او میگفت راست میگویی، مرگ بر ظلم و فساد. اما وقتی گفت منظورم از ظلم و فساد، تویی. آن وقت در کربلا، شما را تکهتکه میکنند.
امام حسین گفت امر به معروف و نهی از منکر، یعنی هم با ظلم مبارزه کنید، حق را به حقدار برگردانید (رد مظالم) و هم «مخالفه ظالم» جلوی ظالم بایستید. و دیگر چه؟ «تقسیم عادلانه بیتالمال و منابع عمومی.» اینها حرفهای سیدالشهدا است. «تقسیم فیء (اموال عمومی)؛ همه حق دارند مساوی به همه باید داده شود. یک عده خاصی نباید بخورند. «گرفتن زکات از آنجا که باید گرفت.» یعنی مالیات، گرفتن مالیات از سرمایهداران. اینها حرفهای حسین است. و صرف آن در آنجا که باید، یعنی مبارزه با شکافهای طبقاتی. مالیات عادلانه از ثروتمندان باید بگیریم، خرج خانوادهها و مردم محروم کنیم و جامعه به لحاظ مادی و معنوی جلو برود. اینها حرفهای حسین بن علی است.
همین اینها را اگر نگاه غیرتمدنی بکنیم، چه میشود؟ آقا اگر پولداری، یک کمی هم به فقیری بده، یک جایی هم اگر چیزی بود، بگو که مثلاً این کار را نکنید. این مسئله شخصی و خصوصی است تمام میشود. آنها هست، اما فقط آنها نیست. یک نگاه جهانی، یک نگاه بلند اجتماعی لازم است.
امام حسین میفرمایند: «شما آدمهای محترمی هستید. همهتان نفوذ دارید. طرفدارانی دارید. آبرو دارید. شما مشهور هستید؛ هرکدام در شهرهای خودتان مشهور هستید به این که دانشمند هستید، آدمهای خوب و خیری هستید، خیرخواه هستید، مرید دارید. شما چون مدام خدا خدا میگویید و اسم خدا را میبرید، به عنوان آدمهای متدین و مذهبی و خدایی، در دل مردم نفوذ و جایگاه دارید. ثروتمندان و بزرگان از شما حساب میبرند و احترام میگذارند. طبقات محرومتر و پایینتر هم جلوی پای شما بلند میشوند. شما را به عنوان عالم و اصحاب و تابعین و غیره قبول دارند.» در حالی که شما با آنها هیچ فرقی ندارید. اینها حرفهای امام حسین است. شما کسی مثل همانها هستید. شما ولینعمت آنها نیستید. شما بر آنها، حق نعمتی ندارید. اما آنها شما را جلو میاندازند، هر جا است میگویند اول شما بفرمایید! در جلسه، جای خوب هست، میگویند شما بفرمایید آنجا. غذا میخواهند بیاورند، میگویند اول آنجا ببرید! هوا گرم است، برای اینها کولر روشن میکنیم. هوا سرد است، بخاری و فلان. حالا مثالها را من دارم میزنم.
فرمودند آخه شما این احترام را از کجا آوردید؟ با این احترام چه میکنید؟ شما واسطه میشوید برای نیازها و حوائجی که از دیگران دریغ میدارند، ولی به شما و جلوی شما خضوع میکنند و همکاری میکنند. مثل پادشاهان، با هیبت شاهان رفت و آمد میکنید. راه میروید. این همه احترام به شما برای دین میگذارند. خود شما به دین احترام نمیگذارید. مردم برای خدا به شما احترام میگذارند و شما برای خدا احترامی قائل نیستید. شما کاسب هستید. مغازه خودتان است. مردم چرا به شما احترام میگذارند؟ - اینها حرفهای امام حسین است - چرا به شما احترام میگذارند؟ برای این که امیدوار هستند که شما به حق خدا قیام کنید و به وظیفه خود عمل کنید. اما شما از اغلب وظایفی که در برابر خدا و بندگان خدا دارید، شانه خالی کردید. احترام به شما میگذارند ولی شما به آنها و به حق الله و حق الناس احترام نمیگذارید. شما حق رهبران الهی را سبک شمردید. شما حقوق ضعفا و فقرا را تباه کردید. شما حق خودتان را، هر جا منافع خودتان باشد، داد میزنید.
هر جا معیارهای پیغمبر، اصول حق باشد و حقوق ملت و محرومین باشد، خفه میشوید. شما در راه خدا نه مالی خرج کردید، نه جانی دادید. حاضر نیستید حتی فحش بشنوید. حاضر نیستید یک کتکی بخورید، هزینهای بدهید. شما جان خود را یک بار هم برای خدا، برای عدالت، به خطر نینداختید. شما برای حق، با فامیلهای خود و باندهای فامیلی خود درنیفتادید. آن وقت او منتظر است تا او را به بهشت و کنار انبیا ببرند. او میگوید: «پیغمبرها، بروید کنار تا ما بیاییم.» چنین چیزی هم از خودتان دارید. منتظر هستید تا به بهشت بروید و همنشین انبیا باشید و بهشت را از الان برای خودتان رزرو کردهاید.
ای کسانی که این آرزوهای خام را در مورد خدا و آینده دارید، من میترسم به جای آن بهشتی که ادعایش را دارید، عذاب و کیفر الهی همین الان بر شما نازل شود. شما خائن هستید. شما ساکت هستید. شما به نام خدا این منزلت و حرمت را پیدا کردید و از بقیه بیشتر به شما احترام میگذارند.
اما همان کسانی را که خدا فرموده است باید حفظ کنید و هدف بگیرید، آنها را گرامی نمیدارید و به آن ارزشها کاری ندارید. شما به دین و به رهبران الهی کاری ندارید. شما به خاطر خدا بین مردم محترم شدید. دارید میبینید که معیارهای خدا زیر پا گذاشته میشوند. میشکنند، ولی کک شما نمیگزد. نگران نمیشوید. در حالی که اگر یک امضایی که پدران شما و خود شما پای آن بوده است، منافع شما باشد، یک کسی به آنها یک جسارتی بکند، نعره شما به هوا میرود و به خاطر منافع خودتان وا اسلاما میگویید. اما اسلام از بین برود.
بعد فرمودند: «مگر نمیبینید پیمان رسول خدا و دستورات ایشان خوار شده است؟» برای پیغمبر صلوات میفرستند و احترام میگذارند، اما به هیچکدام از حرفهای او عمل نمیکنند. همه چیز ناچیز شده است.
نمیبینید کورها و لالها و از پا افتادگان و معلولین در شهرها رها شدهاند؟ نمیبینید خانوادههایی که شبانه روز کار میکنند و گرسنه هستند و یک لقمه غذا ندارند؟ چرا به این مردم رحم نمیکنید؟ - اینها حرفهای امام حسین است - چرا به کمترین حد مسئولیت خودتان عمل نمیکنید؟ چرا احترام و وقعی نمیگذارید به کسانی که برای خدا به شما احترام میگذارند؟ چرا جلوی دستگاه حکومت یزید اینقدر چاپلوسی میکنید؟ چرا از مرگ میترسید؟ چرا اینطور به دنیا چسبیدید؟ چند روز دیگر میخواهید بمانید؟ مگر بالاخره نمیمیرید؟ چون میدانید همه خیال میکنند میمانند. الآن شما هم میدانید میمیرید؟ بله؟ شما هم میدانید به شما گفتهاند؟ همه شما میمیرید. فقط من نمیمیرم!
امام حسین میگوید مثل این که شما یادتان رفته است که میمیرید و قرار است بمیرید. همهتان هم ریشهایتان سفید شده است. نمیفهمید برای چه دارید اینطور خیانت میکنید و تسلیم میشوید؟ برای چه چاپلوسی اینها را میکنید و سر سفره اینها نشستهاید؟ چرا با ظالمان و فاسدان سازش کردید؟ فرمود: این همان چیزی است که خدا فرمان داد. باید دستهجمعی جلوی اینها بایستید؛ و این فرمان خدا است و شما این را زیر پای خود گذاشتهاید. امام حسین فرمود: من بیشتر برای شماها، شماها قابل ترحمتر هستید از مردمی که تحت ستم هستند. آن مصیبتی که به سراغ شماها آمده است، خیلی بدتر و بزرگتر است. برای این که به اسم عالم و به اسم آگاهان و به اسم نخبگان در جامعه هستید، احترامتان محفوظ است، ولی در برابر این وسوسههای ناچیز شکست خوردید و مغلوب شدید. کاش لااقل هیبت و حرمت خودتان را حفظ میکردید. به دین که کاری ندارید. به حقالله و حقالناس کاری ندارید. لااقل کاشکی این را حفظ میکردید.
آیا شما سخنرانی امام حسین را شنیده بودید؟ بله؟ خیلیهای دیگر هم نشنیدهاند. اصلاً کاری ندارند که پشت قضیه عاشورا چه بوده است. بحث اینها است. وگرنه یزید که نمیگفت که ما کافر هستیم و نماز نمیخوانیم. البته او اهل این کارها نبود.
میدانید یزید (خلیفه مسلمین) در مدح شراب شعر دارد. میگفت مذهبیها را، مسجدها را برای مذهبیها و آنها بگذاریم. بروید آنجا نماز بخوانید تا بمیرید! ما روشنفکر هستیم! شما بروید مسجد، ما میرویم کافه و شراب میخوریم! بعد رهبر جهان اسلام میگوید که به من میگویند مگر در دین محمد شراب حرام نیست؟ میگویم چرا، ولی در دین مسیح که آزاد است! حالا میدانید در دین مسیح هم حرام است. اینها که میگویند شراب حرام است، عرض شود که گوشت خوک و گوشت سگ اینها را نباید خورد. این بحثها، روابط نامشروع و زنا و ... همه اینها در انجیل و تورات و در همه کتب ادیان هست. شدیدتر هم هست. همین حجاب هم که میگویند چرا غیرمسلمانها حجاب بگیرند؟ در تورات و انجیل و کتب مقدس، حجاب از آنی که در قرآن است، سغتتر است. منتهی همانطور که بعضی از مسلمانها رعایت نمیکنند، خب آنها هم رعایت نمیکنند و الا متدینان آنها رعایت میکنند.
در باب نگاه تمدنی و تمدنساز، ایشان بحثهایی دارد. نسبت به عدالت، آزادی، عقلانیت و معنویت را مطرح میکنند که همه اینها باید در یک تعادلی با هم باشند تا بشود یک تمدن اسلامی ساخت. به سمت جامعه اسلامی، دولت اسلامی و نظام اسلامی، هرچه بیشتر پیش برویم. چون میدانید اسلامی صفر و صد نیست که کسی بگوید مثلاً الآن اینجا اسلامی است یا غیر اسلامی؟ از یک جهات اسلامی است، از یک جهات غیر اسلامی است. اصلاً اسلام خالص صددرصد یا کفر خالص صددرصد، خیلی کم است و تقریباً وجود ندارد. معصوم، اسلام صددرصد است. الان من و شما مسلمان هستیم یا نیستیم؟ هستیم و نیستیم! در یک ابعادی مسلمان هستیم. اما در یک ابعادی ما مسلمان نیستیم، عین کافران هستیم، از کافران هم بدتر هستیم! یعنی نمیتواند بگویید آقا، شما صددرصد مسلمان هستید یا صددرصد کافر؟ اینگونه نیست. در مورد شخص هم همینگونه نیست. الآن گاهی ما صبح مسلمان هستیم، عصر کافر هستیم! شب در یک جلسهای صحبت میکنیم، عدالتخواه هستیم، صبح خودمان ظالم هستیم! یک روز خیلی معنوی و راستگو و مهربان میشویم؛ اصلاً هرچه داریم، به بقیه میدهیم و یک روز هم دست میکنیم توی جیب بقیه هم آنهایی که دادیم به اضافه چیزهای دیگری که او خودش دارد را برمیداریم! بعضی وقتها ما بیرحم میشویم و بعضی وقتها خیلی مهربان هستیم. ما گاهی اوقات مسلمان هستیم، گاهی اوقات کمتر مسلمان هستیم، گاهی اوقات بیشتر مسلمان هستیم! جامعه هم همینطور است. یک جامعه بیست سال پیش، از یک جهاتی مسلمانتر بوده، از یک جهاتی نه، الآن مسلمانتر است. بنابراین، این سفید و سیاه نیست. اسلام و کفر، سیاه و سفید نیست، اما مسلمانها و کفار، آدمها، معمولاً ما خاکستری هستیم. حالا گاهی متمایل به سیاه میشویم، گاهی متمایل به سفید! کسانی که سفید سفید و آنهایی که سیاه سیاه هستند، کم هستند. ما بیشتر خاکستری هستیم. منتهی خاکستری متمایل به سفید، هرچه بیشتر، بهتر است. اهل نجات است. خاکستری متمایل به سیاه، میرویم جهنم، یک مدتی هستیم، بعد ما را آنجا رها میکنند. چون میدانید آنجا، جهنم را میگویند حمام روح است. هر کس اینجا خود را تمیز کرد، آنجا دیگر نیازی به تمیز کردن نیست. کسانی که اینجا تمیز نکردند، آنجا میبرند و تمیزمان میکنند. منتهی خیلی طول میکشد و درد هم دارد. یکجوری کیسه میکشند که خیلی درد دارد. ولی خب انشاءالله موقتی است.
لذا میگویند همینجا از این رذالتها تمیز شوید که آنجا مرگ برایتان راحت باشد، از همین عالم که میروید، وارد نعمت بشوید. اینجا تمیز نشویم، ما را آنجا میبرند و تمیزمان میکنند! چون باید تمیز بشوید بعد بهشت بروید.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی